یاران بی ادعا
... آ نان که صادقانه خوا ندند سرود عشق را ...
بسم الله الرحمن الرحیم «انالله و اناالیه راجعون»این مکتوب وصیتنامة اینجانب رضا وفایی اقدم است و در سن 27 سالگی به تاریخ 23/12/62 در آستانة مشرف شدن به زیارت حضرت امام ولی فقیه عصر ما آیت الله العظمی امام خمینی ارواحنا له الفداء تحریر گردید. پدر و مادر و همسرم و برادران و خواهران و کلیه مومنین و مسلمین را به تبعیت از مقام شامخ ولایت فقیه در عصر غیبت امام عصر ارواحنا اله الفدا و پیروی از دستورات قرآن کریم و عمل به احکام شارع مقدّس و حمایت جانی و مالی،قدماً،قلماً،لفضاً از نظام جمهوری اسلامی ایران تا لحظه ای که در خط ولایت و اسلام فقاهت گام بر می دارد وصیت می کنم. عزیزان من،من با عشقی شکوهمند و علاقه ای وافر برای صیانت از اسلام و نظام جمهوری اسلامی به این زودی بعد از زیارت حضرت امام عازم جبهه های حق علیه باطل انشاءالله می باشم.آرزوی من نصرت اسلام،پیروزی قرآن و ثبات نظام جمهوری اسلامی است و برای همین منظور جهت لبیک گفتن به فرمان ولی فقیه خود که جانشین به حق امام زمان می دانم عازم می باشم و شما را به ادامة همین راه که انشاءالله راه تداوم حضرت سید الشهداء(ع)باشد دعوت می نمایم.انتظار دارم فرزندان خود را با همین آرمان آشنا کرده و برای همین منظور تربیت فرمائید. در همه حال موضعی روشن و مشخص در مقابل حق و باطل داشته باشید و با الهام از ولایت فقیه بالاخص از رهنمودهای امام امّت و سایر مسئولین خط امام نظام جمهوری اسلامی مشی خود را مشخص نمائید. در این سفر که انشاءالله مسافرتی الی الله است اگر فوت کردم دعا بکنید در زمرة شهدای اسلام قرار بگیرم انشاءالله بعد از شهادت من سرپرستی مصطفی و احمد به عهده همسرم با نظارت کامل پدرم و در غیاب او برادرم مرتضی می باشد امیدوارم این دو یادگار همچون فرزندان اباعبدالله حسین(ع)فدایی اسلام،متعهد،مؤمن به قرآن،از سربازان امام زمان و یاوران روح الله تربیت شوند که این عهده بر شانة های مقاوم همسرم می باشد در این رابطه والدینم سهم بسزایی انشاءالله خواهند داشت. از مال دنیـــا هر چه دارم متعلق به همسرم است و چیزی بر عهدة من نمی باشد تمام حساب و کتاب من به عهدة همسرم می باشد که انشاءالله حل و فصل نماید،امانت هایی که احتمالاً در خانه از بیت المال باشد همسرم وظیفه شرعی دارد به بیت المال عودت فرماید. از والدینم بالاخص مادرم و پدر زحمتکشم و برادرانم و خواهرانم و همسر مهربان که در طول زندگی مشترکمان زحمات بیشتری را متحمل شده است و از کلیه فامیل حلیت می خواهم انشاءالله حلال بفرمایند من اگر حقّی بر کسی داشتم حلال کردم،ملتمس شدید دعاهای خیر شما می باشم.بعد از من مبادا به عنوان خانوادة شهداء وبال گردن دولت اسلامی باشید که شما را از این امر،سخت بر حذر می دارم. همسرم و فرزندانم امانتهای من در دست پدر و مادر و خانواده ام می باشد.امیدوارم ناراحتی آنها از هر لحاظ بر طرف گردد و جای خالی من با محبّتهای والدینم بر طرف شود انشاءالله. به همسرم احترام و محبّت به والدینم فرض و واجب است همة شما را به خداوند رحمان می سپارم خداوند یار و یاورتان باشد. رضا وفایی اقدم 23/12/63 موسسه حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس لشگر31 مکانیزه عاشورا امروز در یک غروب گرم بهاری باری دیگر دلم برای پروانه ها تنگ شده است. هر آنجا را که می نگرم جز تصویر مبهمی از روزگاران گذشته نمی بینم. شاید این همه سهم من از زندگی است. همه سهم من از بودن، اما تنهای تنها بودن. غروب امروز شاید کمی دلگیرتر از همیشه هست و شاید دیرتر از روزگاران گذشته سپری می شود. مدت هاست یادی از پروانه ها نکرده ام. مدت هاست در کوچه پس کوچه های ذهن تاریک خود آنها را گم کرده ام. پروانه هایی که روزی همه بود و نبودم را مدیون آنها بودم. پروانه هایی که دلتنگی های خود را با حضور آنها کمرنگ تر می دیدم. اما ... اما شاید برای لحظهای تنها بودنم همزبانی دیگر یافته ام. دلم برای خودم می سوزد. برای بودنم اما تنها بودنم. برای ماندنم، اما در دیاری که رنگ عشق را در پستوی خانه ها به ودیعه گذاشته اند. اما، گویا پروانه ها ، زود تر از باور من به پرواز درآمده اند. گویا رفتن پروانه ها را درک نکرده ام. گوشم را تیزتر می کنم. مثل این که هنوز صدای دلنشین آنها به گوش می رسد. هنوز هم می توان بال به بال پروانه ها ظلمت ها را درنوردید. هنوز هم می توان بود. هنوز مجالی باقی است. هنوز هم می توان تنهایی های خود را با پروانه ها کمرنگ کرد. هنوز هم می توان زندگی کرد.هنوز هم در پس تاریکی ها ، زاویه نور ضعیفی پیداست. شاید نگاه معصوم پروانه ها مرا به آسمان و آسمانی شدن فرامی خوانند. اما... اما آیا در میان پروانه ها جایی دارم؟!
| Design By : Night Skin |

