یاران بی ادعا
... آ نان که صادقانه خوا ندند سرود عشق را ...
فرازهايي از وصيت نامه سردار رشيد اسلام شهيد محمد ناصر اشتري بسم الله الرحمن الرحیم 1 ـ انشاء الله با توفيق خداوند متعال در اداي وظيفه موفق باشيم و بتوانيم شكرگزارين اين نعمت گرانقدر الهي يعني انقلاب كه دستاورد خون هزاران شهيد بخون خفته و با پرداخت بهاي گران ، يتيمها ، معلوليتها ، مظلوميتهاي مردم دلاور و شهيدپرور ايران است باشيم . شكرگزاري اين نعمت فقطبا عمل ميسر است و تنها با شعار نمي توان پاسدار اين خونهاي گرانقدر شد . هر كس به حد توان خود، يكي با شركت در جهاد سازندگي ، ديگري با كمك مالي و آن يكي با شركت در جبهه خلاصه هر كس به حد توان خود و الحمدالله ملت ما عامل بوده و انشاءالله تلاش بيشتري را در اين جهت پيشه خود خواهد كرد. 2 ـ عزيزان شما با سربلندي و افتخار در جبهه هاي نبرد مشغول حفاظت از اين خونهاي گرانبها مي باشيد و اميدوارند كه با توفيقات الهي بتوانند تا آخرين قطره خون خود همچون رهبرشان حسين (ع) پاسدار مكتب سرخ و خونين اسلام كه امام حسين (ع) جان خود را فداي آن كرد باشند . 3 ـ مادر ، پدر ، برادر و خواهرم شما نيز وظيفه اي بس سنگين در رابطه با پشت جبهه داريد . با حضور خود در صحنه، پاسدار حرمت اين خونهاي مظلوم باشيد . مادر و پدر عزيز كه براي من زحمتها كشيده ايد بدانيد كه اولاد امانتي بيش در نزد شما نيست و شما خوشحال باشيد كه فرزندي تربيت كرديد كه لياقت داشته باشد انشاء الله خدمتگزار اسلام باشد و از خدا بخواهيد كه ما را در اين امر مهم توفيق عنايت فرمايد تا ما شرمنده خانواده محترم شهدا و مفقودين و معلولين و مجروحين و اسراء نباشيم . درود و سلام خدا بر شما پدر و مادراني كه فرزندان خود را در راه اسلام با روي باز و سينه اي فراخ به قربانگاه اسماعيل مي فرستيد در اين راه صبر را همواره پيشه مي كنيد . بدانيد كه شما در روز محشر رو سفيد هستيد . تسليم رضاي خدا باشيد كه خداوند بخشنده و مهربان است . و صلاح ما را هم خدا بهتر ميداند و در سختيها و مصائب صبر و استقامت پيشه كنيد كه ان الله مع الصابرين است . بار الهي عمر ما بستان تمام لحظه اي افزاي بر عمر امام موسسه حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس لشگر31 مکانیزه عاشورا چقدر زیباست هم نفس خیال تو بودن ، در پرسه های شبانه دلتنگی راه خانه تو را گرفتن و به نفس آسمانی ات متبرک شدن ، چقدر پاک و دوست داشتنی اند لحظه هایی که شانه به شانه تو کوچه های خلوت و صمیمی ای را که در آن روزها با چراغ داغشان آذین می بستیم ، آرام آرام سلام گوئیم و رد پایی ازشقایق ها بگیریم . سیدا! افسوس کوچه ها دیگر آن کوچه های قدیمی نیستند و رنگی از داغ ندارند ، کوچه ها دیگر اخلاص تقسیم نمی کنند و طعم شهادت و آسمانی شدن را در دل و دماغ عابران خسته نمی پراکنند ! پنجره ها رو به باغ گل محمدی باز نمی شوند و رد پایی از کبوتران سپید بر جای نمانده است . دیوارها نمایش مردم فریبی است در شهر ما که سهم ابوذر غريبي است سید ! راستی مگر سنگ شده ایم و یا طلسممان کرده اند ؟ یادت هست هر شب از پشت بام چقدر ستاره می چیدیم و بدرقه راه سینه سرخان مهاجر می کردیم ؟ یادت هست مهتاب چه صداقت معصومی را به آبی حیاط و خانه مان می پاشید ؟ یادت هست تا خدا فقط یک سجده فاصله بود؟ اما امروز چه بگویم برادر : اهل کوچه همه رفتند ولی ما ماندیم حقمان است اگر بی کس و تنها ماندیم در به روی همه وا بود و نمی دانستیم شهر لبریز خدا بود و نمی دانستیم هیچ تقصیر کسی نیست اگر رنجوریم روشنی هست ، خدا هست ، ولی ما کوریم آری همسفر ، روشنی هست ، خدا هست ... سید بیا دوباره پا به پای نسیم در شبی بی ستاره ، غمگینانه پرسه زنیم و سپیدار پیر کوچه را بپرسیم : خانه دوست کجاست ؟ بیا دوباره کوچه های قدیمی شهر را سلام کنیم و به پنجره لبخند بزنیم . شوریده سران شبگرد شهر را سیب سرخ بشارت تعارف کنیم . تصویر لاله های پرپر را در قابی از شکوفه بر شانه های سنگی دیوار نقش کنیم . گرد از رخسار شمعدانی ها و آیینه های غبار گرفته بزدائیم و با تمام حنجره جار بزنیم : تا شقایق هست ، زندگی باید کرد .
| Design By : Night Skin |


