یاران بی ادعا
... آ نان که صادقانه خوا ندند سرود عشق را ...
"يادش بخير" روزگاري جنگ بود و از هر طرف حادثه مي باريد ، زين ميانه تنها بچه هاي مخلص و بي ادعا ـ آسمان روياني خاك پوش ـ جانب عشق را گرفتند و بي نام ونشان ، تا مرزهاي انتظار ، از سيم هاي خاردار گذشتند. يادش بخير! آن سالها كه لحظه هايش بوي عشق و اخلاص و مهرباني مي داد و فرشتگان ، هر صبح از عرش مي آمدند و به خاك پاي شهيدان سجده مي آوردند و من هنوز در عطر نفس هايشان زمزمه مي كنم : ثمر برداشت آخر آنكه روزي كاشت شهادت برد ، هر كس را لياقت داشت در و ديوار شهرم خوب مي دانند ، تمام اعتبار ما شهيدانند چه روزهاي با شكوهي چه مردان مردي!با هرچه عشق نام شما را مي توان نوشت . مرداني كه يك شبه از پله هاي آسمان گذشتند . آه اي هميشه جاري در خيال من ! خوبان هميشه جاري در خيال من ! از نگاههاي معصوم و بي قرارتان مي شد فهميد كه لحظه پرواز نزديك است چقدر من ، هر روز بايد با خود بگويم : شب گذشتي زخيالم چو نسيم صبح گفتند به دريا زده اي ! قرار نيست كه فراموششان كنيم . قرار نيست برادر! هنوز هم بوي پيراهن يوسف مي آيد . هنوز هم پلاك هاي متبرك در راهند . هنوز دستهايمان را به تابوت هاي آسماني شما مي رسانيم كه در مخملي از پرچم ميهنم پيچيده شده اند. اي خورشيدهاي هميشه ! اي پرنده هاي رفته تا آن سوي آبي هاي دور از دسترس ! دوستتان دارم مثل برادر ، مثل روز هاي خطره انگيز اعزام ، ديگر آن لحظه هاي پر از عصمت بر نمي گردند ، مردان بي تكرار كه مي گويند شما بوديد . مرداني كه شبانه به اروند زدند و سپيده دم به احترام عشق بر دروازه هاي خورشيد نمازمي خواندند مرداني كه پيشاني هاي متبركشان در ارتفاعات قلاويزان بوسه گاه قناسه شد . شما فراموش نمي شويد ما فراموش مي شويم كه روز روشن ، راه را گم مي كنيم ما كه راز نخل هاي سر به زير را نمي دانيم مثل شما بايد زندگي كرد مثل شما بايد اهل دل بود و مردم را فهميد . بچه هاي با صفاي جبهه هنوز اين چنينند ، ساده و بي ادعا و هرروز با سبدهايي پر از مهرباني و عشق ، روبروي كرانه هاي تماشايي خداوند مي ايستند و زمزمه ي كنند : گر چه اين زمان شكسته است بالمان باز يادهاي سبز مانده در خيالمان هشت فصل عشق بعد از اين بهار مي شوند خاطرات خوب جبهه ماندگار مي شوند بسم الله الرحمن الرحیم الّذین امنوا وهاجرواو جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عند الله و اولئک هم الفائزون آنانکه ایمان آوردند،و هجرت کردند،و جهاد کردند،و در راه خدا بمالها و جانهای خود بزرگتر است پایه آنان نزد خدا و آنانند رستگاران. الله اکبر الله اکبر اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انّ محمّدا رسول الله و اشهد انّ امیر المومنین علی ولی الله اسلام علیک یا ابا عبد الله الحسین(ع) سلام بر شهید مظلومان که پیروز شهیدان است و استاد رزمندگان در جبهه ها درسش درس آزادگی است و درکش شهادت. سلام بر امت مسلمان که رزمندگان و در حقیقت حسین(ع)را یاری می کنند. عزیزان همچون گذشته در صحنه باشید و منافقان را بگویید،که آنها نفرین شده و قرآن آنها را اهل دوزخ می شمارد. حال سخنم با بی تفاوتها به این انقلاب عظیم است بدانید که حجتها تمام شده و بهانه تراش به کار نمی آید،جنگ ما جنگ حق با باطل است که در زمانهای مختلف و به صورتهای متفاوت همیشه در جنگ بوده اند،در این موقع حساس نباید فقط به مادیات فکر کرد،و به اینکه کمبود و گرانی هست باید به دولت جمهوری اسلامی کمک کنید. رزمندگان عزیز: راه ما راه حسین(ع)است نباید گامی به عقب بگذارید باید حسین وار بجنگیم،باید علی اکبر گونه شهید شویم،وهمچون ابوالفضل العباس دستها قطع شده و با دهان پرچم اسلام را حمل کنیم. امروز باید همچون حسین(ع)فرزندان خود را به مقابل با دشمنان دین پیامبر فرستاد،ما به زیادی دشمن فکر نمی کنیم نمی گذاریم شعار الله اکبر خاموش شود. ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست چرا برای دفاع از دین خدا سبقت نمی گیرید.خدایا ما می رویم در حالی که نگران آینده ایم نمی دانیم بعد از ما یادگار شهداء و وارثان خون شهدا چه خواهند کرد. سخنی چند با ورزشکاران: و اما ورزشکاران:ای عزیزانی که می توانید،بعنوان نیروی قوی در خدمت اسلام باشید،نگذارید،اختلاف میان شما ایجاد کنند دست دردست هم دهید و ورزش ما را به جلو ببرید،هر بار که یکی از شما اول می شوید پرچم جمهوری اسلامی بالا می رود و این خود مشتی است برابر گلوله رزمندگان که بر دهان استکبار زده می شود،به ورزش خود صفا و صمیمیت بدهید،کشتی گیران عزیز شما بهتر می توانید ارزشهای اسلامی را نشان دهید،با اخلاق پهلوانانه خود جذب به ورزش کنید،نه ورزش طاغوتی بلکه ورزش اسلامی،در آخر از تمامی کسانی که در این مدت چند سال به آنها اذیت و آزار رسانده ام و یا از من بدی دیده اند حلالیت می طلبم و از مربیان خود تشکر و قدردانی می نمایم. و اما مادر مهربان: نمی دانم چگونه از زحمات 20 ساله ات که در حق من کرده ای تشکر کنم،ولی خوشحال باش که20 سال زحمت مرا کشیدی و طوری مرا پروراندی که در آخر بتوانی هدیه علی اکبر کنی مادر آنها که حسین(ع) گفتند،آنها که خالصانه حسین حسین گفته و به شعارشان در جبهه ها عمل کردند،آخر به پیش آقای خود رفتند،درست است،که من کربلا را ندیده شهید شدم ولی خوشحالم در راه کربلا شهید می شوم،و می دانم،دوستان و برادران من تا کربلا را نگیرند،آرام نخواهند نشست. خدایا شرمنده ام از اینکه زودتر از این به خدمت اسلام در نیامدم،شرمنده ام با این همه گناه قبولم کردی،خدایا،معبودا،پاک پروردگارا،امام ما را تا انقلاب مهدی(عج) نگهدار دوستانش را عزت و دشمنانش را خوار و ذلیل بساز.(الهی آمین) از تمام کسانی که از من ناراحتی دیده اند،همسایه ها،دوستان،آشنایان،رزمندگان و همسنگران حلالیت می طلبم. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی(عج) خمینی را نگهدار ستارگان که رفتند خورشید را نگهدار ((به نام الله پاسدار خون شهدا)) بعد از شهادت سردار رشید حمید،برادر عباس محمدی نامه ای به همرزمان خود روی کاغذ نگارد و بعد از چند روز خود نیز به لقا الله پیوست متن نامه چنین است: گلی از گلستان واحد شهدای کربلا پرپر شد،و به جمع شهدای کربلا پیوست او زندگانی در این جهان را متاع غرور می دانست و برای رهایی از آن چهره خونین را پسندید و با لبخندی شیرین به دیدار معبودش شتافت.او با ما بود ما ها او را با چشمی نا بینا می نگریستیم،در دعاهای کمیل،توسل،زیارتهای عاشورا بود. در جمع واحد شهدای کربلا بود،ما هم دعا می کردیم و گریه می نمودیم،ولی همه حالات او با ما فرق داشت.نامش،حمیدبود،او از خواستها و آرزوهاشهادت را پسندیده بود. او بدنبال شهادت غمخوار دیرینه اش نریمان غمی گران بر دل داشت،و عاقبت این اندوه او را به سوی معبودش سوق داد.و محبوب او را به نریمان رسانید،تا آن دو یار آندو همسنگر باز در کنار هم باشند. شهادت بر هر دو گوارا بــاد بار الهـا ما را از شفـاعت آنها بی نصیب مگـردان از زبان شهید عباس محمدی سردشت 28/4/64 موسسه حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس لشگر31 مکانیزه عاشورا
| Design By : Night Skin |


