یاران بی ادعا
... آ نان که صادقانه خوا ندند سرود عشق را ...
بسم الله الرحمن الرحیم بنام خدا و براي خدا، در راه خدا اين وصيتنامه را مينويسم تا حجت باشد به آنكه بعد از من نگويند نا آگاه بود و نادان و بي هدف ، بلكه من زندگي ز حسين آموختم كه فرمود: مرگ با عزت به از زندگي با ذلت است . بار خدايا بنده اي هستم گناهكار و روسياه و شرمسار و در خود لياقت شهيد شدن را نمي بينم مگر آنكه تو خود بر من رحم كني و عنايت به من بنمائي شربت شهادت را ، خداوندا ، امروز نائب امام زمان با دم مسيحائي خود به ما ارزش انسان بودن و انسان شدن مي آموزد و روز امتحان است و اگر لحظهاي درنگ كنيم فرصت از دست رفته ، پس ما را ياري بفرما و راهنمايمان باش و از لغزشهاي نگاهمان دار تا به صراط مستقيم هدايت شويم ، اي مسلمانان جهان امروز تمامي كفر به سركردگي امريكا با تمام قوا در مقابل اسلام صف كشيده و اسلام و انقلاب اسلامي امروز به خون و جان ما نياز دارد تا ريشه اش محكم شود و اگر ما در اين امر قصور كنيم فرداي تاريخ هم در مقابل خدا و رسول خدا و هم نسل آينده مسئول خواهيم بود و جوابگو، و بر ماست كه به نداي « هل من ناصر ينصرني » امام عزيزمان لبيك گفته و به ياري او بشتابيم كه ياري او ياري اسلام و پيامبر است، « ان تنصرالله ينصركم و يثبّت اقدامكم » و اگر ياري كنيم خدا را ، خواهد نمود ما را در رسيدن به مقام والاي انسانيت ، و راهنمايي خواهند نمود ما را در رسيدن به هدف نهائي . امروز اين سعادت به من دست داده تا به كربلاي ايران جايگاه عاشقان خدا قرارگاه سرداران رسول گرامي و پويندگان راه علي و پيروان حسين و سربازان امام زمان (عج) و ياوران رهبر عزيز خميني كبير و راهيان شهادت و براي رسيدن به اين مكان چه انتظارها كشيدهام خدا ميداند و با آگاهي كامل و با عشق به الله به اين راه آمدهام تا براي رضاي او جهاد كنم و اگر سعادت پيدا كردم به ديدار خدا بروم و از اين تن خاكي عروج كنم و به خدا برسم ، و شما پدر و مادرم اگر من شهيد شدم غم مداريد چون من يك شهيدم و هرگز نميميرم و پيش معبودم روزي به من داده خواهد شد . ثانياً من امانتي بيش در پيش شما نبودم و شاد باشيد كه چه خوب دين خود را ادا كرديد و از اينكه در تربيت من خيلي زحمت كشيديد و من خيلي به شما اذيت كردهام حلاليت مي طلبم و ميخواهم كه در مرگ من زياد گريه نكنيد كه هم اجر من كم ميشود و هم ثواب شما . بلكه به خاطر خدا گريه كنيد و از ترس روز قيامت . برادران و خواهرم از اينكه خيلي شما را ناراحت كردهام و زحمات زيادي بخاطر من متحمل شدهايد اميدوارم مرا ببخشيد و تقاضا دارم از دامن امام دست برنداريد و اسلام را بوسيله فرد نشناسيد بلكه افراد را با معيارهاي اسلامي بشناسيد و از شما ميخواهم كه نگذاريد اسلحه من زمين بيافتد بلكه هر تكتك شما يك پاسدار براي اسلام باشيد . انشاءالله دوستان و برادرانم ، از همه عاجزانه حلاليّت مي طلبم و تقاضا مي كنم امام عزيز را تنها نگذاريدو به جان او دعا كنيد تا ظهور آقا امام زمان (عج) و در راه پياده شدن احكام و قوانين اسلام تا جايي كه ميتوانيد تلاش كنيد . همه شما را به خدا ميسپارم . از همه التماس دعا براي طول عمر امام را داريم 17/2/61 مرتضي ياغچيان قرارگاه كربلا مؤسسه حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس لشگر31 مکانیزه عاشورا بسم الله الرحمن الرحیم با درود به روان پاک شهداء و رهبر عظیم الشأن انقلاب امام خمینی و فرمانده واقعی حضرت ولیعصر(عج)،دلم می خواهد در این لحظات آخر که انشا الله عازم نبرد با کفار بعثی هستم مطالبی را بر روی کاغذ بیاورم ولی از آنجائیکه خداوند متعال بر همه اعمال من آگاهتر و عالم تر است توان عرضه را از خود سلب دیده می بینم لذا در مورد رابطه خالقی و بندگی فقط به رحمت او دلبسته ام،به شفاعت اهل شفاعت مخصوصاً حضرات ائمه اطهار(ع). انشاءالله خداوند متعال این بنده عاصی را از میان خیل کاروان شهدا و صدّیقین رد نفرموده و در جمع این کاروان قبول فرماید در صورتیکه اصلا لیاقتش را ندارم و اما مطالبی در رابطه با خانواده و سایرین. امیدوارم بر فراق پسرت که همیشه باعث زحمت و رنجت بوده و هیچوقت نتوانسته محبتها و مهربانیهایت را که بی شائبه ترین محبتها بوده جبران نماید،صابر باش که خداوند متعال فرموده اجر صابرین بدون حد و حساب است وضمناً این بنده عاصی را حلال نموده و در دعاهایتان فراموش نفرمایید و تا حلال ننمودی به خاک نسپارید. اما برادرانم: ار اینکه حق برادری را نیز نتوانستم ادا نمایم،مرا حلال نموده و عذر مرا پذیرا باشید تنها سفارشی که به شما و همگان دارم این است که از اسلام دست برندارید،تنها راه سعادت و حفظ شرافت و انسانیّت در پناه اسلام است و استمرار حرکت انبیاء دین التزام عملی به ولایت فقیه است از ولی امر اطاعت محض نمایید،مدافع انقلاب و اسلام و جمهوری اسلامی و روحانیت مبارز باشید و سرکوب کننده ظالمین و ملحدین و منافقین باشید.انشا الله خلوص نیت و صداقت را نصب العین خود قرار دهید و به یاری رزمندگان بشتابید،در جبهه ها حضور داشته باشید که راه صد ساله را می توان در مدت اندکی در جبهه ها طی کرد،جبهه به قول معروف دانشگاه است و دانشگاه خود سازی و خود شناسی و معرفت به آنچه پنهان است. در خاتمه با کسب اجازه از مادر بسیارعزیزم، برادر بزرگوارم محمد رضا صدقی را به عنوان وصی خود معلوم نموده انشا الله با تقبّل زحمت اعمالیکه در برگ پیوستی است انجام دهد. روز یکشنبه مورخه 20/11/64 خسرو آباد بسم رب الشهدا و المخلصين سوم شعبان مصادف با 25/12/1334 نوزادي هفت ماهه در خانواده افشردي به دنيا امد كه از فرط ضعف و داشتن جثه نحيف هيچگونه اميدي در دل خانواده مبني بر زنده بودن يا نبودن ايجاد نمي نمود . لذا خانواده در عين اضطراب و نگراني تنها راه چاره را در توسل به حضرت اباعبدالله الحسين (ع) ديدند يعني امامي كه تولد نوزاد مرهون تقارن با روز خجسته ولادت حضرتشان (ع) بود و بر او نام غلام حسين يعني غلامِ حسين (ع) را گذاردند . پدر و مادر در اين انديشه و اميد بودند كه امام حسين (ع) دست رد بر آرزويشان نخواهد زد و قطعاً سلامتي حتمي نوزاد با توكل به خدا اجتناب ناپذير بوده و پيرو التجاء به آن امام همام تحقق خواهد يافت. لذا نذر نمودند پس از اطمينان از شفاي كامل وي ، طفل را به همراه خود به حرم مطهر حضرتشان (ع) مشرف نموده تا عرض ادب و تشكري به جهت سلامتي تمام و كمال وي از آن حضرت بنمايند. پدر كه شغل كارمندي راه آهن را پيشه خود ساخته بود به تنهايي قادر به تأمين هزينه هاي زندگي نبود ، لذا همسر وفادار و مسئوليت پذير وي از طريق شغل خياطي كوشيد در كنار شوهر معاش خانواده را فراهم نمايد تا قدري از شدت و كثرت فشاري كه به لحاظ شغلي به همسر وارد مي ايد بكاهد غلامحسين از زمان تولد تا مرز دو سالگي بيماريهاي هولناكي نظير سياه سرفه و ديفتري را پشت سر گذارد ولي خوشبختانه جان سالم بدر برد تا آنكه زماني كه خانواده مطمئن گرديدند زمان اداي دين و نذرشان فرا رسيده است به اتفاق غلامحسين دو ساله به كربلاي معلي مشرف شدند تا عرض ادب و ارادت خود را از مرحمتي كه امام حسين (ع) در حق خانواده افشردي و به ويژه طفل خردسال نموده بودند و خاصه به پدر و مادر روحي تازه دميده بودند بنمايند. شروع انقلاب و عضویت در سپاه وي به هنگام ورود حضرت امام در دوازدهم بهمن ماه يكهزار و سيصد و پنجاه و هفت از جمله كساني بود كه در كميته استقبال از ايشان حضوري فعال در كنار شهيد بروجردي و مانند ايشان در بخش حفظ و حراست از امنيت امام داشت. افشردي به ويژه تا پيروزي انقلاب در 22 بهمن همان سال تمامي فرصتهاي خود را معطوف به تلاش به منظور تحقق انقلاب شكوهمند اسلامي به دست تواناي تدبير ، اراده و هدايت معمار كبير انقلاب حضرت امام خميني (ره)نمود. پس از تفوق انقلاب وي بلافاصله وارد همكاري با كميته انقلاب اسلامي كه با فلسفه حفظ و حراست از نهال انقلاب و ايجاد مصونيت از دست منافقان و دشمنان مختلف انقلاب شكل گرفته بود ، شد و همزمان به دليل آنكه جهاد سازندگي را محمل برقراري عمران و آباداني مناطق محروم تلقي مي نمود در اين ارگان نيز وظايفي را به عهده گرفت. فعاليتهاي ژورناليستي و مطبوعاتي از جمله كارهايي بود كه بشدت مورد علاقه غلامحسين افشردي بود ، زيرا احساس مي نمود انجام وظيفه در اين گونه فعاليتهاو پرداختن به شغل خبرنگاري و نويسندگي نوعي اصلاح انديشه و مصون نگه داشتن جامعه از استحاله فكري و بدبيني هاي القاء شده توسط جناحهاي مختلف گروهكهاي ملحد و منافق در سطح گروههاي مردمي است ، لذا با اين ديدگاه از طريق حزب جمهوري اسلامي وارد روزنامه جمهوري اسلامي شده از كار عكاسي ، مصاحبه و تهيه گزارش گرفته تا نقد و تحليل و بيان ديدگاه مكتبي ـ سياسي پيرامون امور جاري كوتاهي نمي كرد. خلاصه وي تمامي لحظه هاي امكان پذير خود را در كنار كار در كميته و جهاد سازندگي در اختيار كار مطبوعاتي روزنامه فوق گذارد. « غلامحسين افشردي » در اوائل سال 1358 به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در واحد اطلاعات در آمد و از آن پس بود كه نام مستعار « حسن باقري » برايش برگزيده شد. شروع جنگ در 31 شهريور با اعلام رسمي جنگ از سوي عراق كه با بمباران نقاطي در برخي شهرهاي كشور از جمله فرودگاه تهران و اهواز در ساعت 14 بعد ازظهر 31 شهريور و همچنين خبر از پيشروي و تجاوز علني دشمن از طريق مرزهاي مشترك به ويژه منطقه جنوب و خوزستان ، در ساعت 16 بعد ازظهر همان روز راهي اهواز شد تا در دفع دشمن ، مدافعان آن مناطق را ياري رساند . او در حالي دست به اين اقدام زد كه بخوبي براي خود تحليلي منطقي و حسابشده نسبت به چرايي و چگونگي دفع دشمن از مناطق مورد تجاوز از سرزمينمان داشت و تفريباً با نوعي بلوغ فكري ـ فرهنگي ـ سياسي ـ و نظامي وظيفه خود مي دانست در اسرع وقت در منطقه محاصره شده و مورد درگيري جنوب كه محور اصلي حمله دشمن در مقايسه با ساير مناطق مورد تجاوز تلقي مي كرد حاضر شده و انجام وظيفه كرد . حسن باقري ( غلامحسين افشردي ) پاسداري كه راهي جبهه جهاد در جنوب گرديد تا از قابليتهاي احتمالي خود به نفع پيروزي سپاه اسلام در مقابل ارتش متجاوز بعث استفاده نمايد به محض رسيدن به اهواز در شمار يكي از اعضاي ستاد عمليات جنوب كه به پايگاه منتظران شهادت ( با نام قبلي گلف معروف بود ) قرار گرفت و در حوزه واحد اطلاعات ـ عمليات رزمي جنوب ستاد را براي دستيابي به اطلاعات دقيق از موقعيت دشمن ياري رساند. وي گاهي شخصاً و يا به همراه تني چند از همراهان واحد شناسايي مواضع نيروهاي عراقي از نزديك راهي حوزه هاي نزديك به دشمن شده و در برخي موارد اطلاعات قابل توجهي از عقبه دشمن به دست مي آورد كه بسيار مورد توجه و كاربرد مسئولان سپاه در منطقه جنوب قرار مي گرفت تا جائيكه به تدريج اطرافيان و از جمله مسئول مافوق وي سردار غلامعلي رشيد كه در آن موقع مسئوليت فعاليت ستاد عمليات جنوب « گلف » را به عهده داشت نسبت به سطح و عمق توان ، هوش و استعداد شگرف وي در تحليل اطلاعات مربوط به موقعيت دشمن ، نظر و ارزيابي او را صائب و مورد اتكاء دانسته و در اغلب موارد به پيش بينيهاي باقري از تحركات دشمن و پيشنهادهاي راهبردي وي توجه و وقع زيادي مي گذارد. اوضاع جبهه ها با وجود بني صدر كه در آن زمان فرماندهي كل قوا را از سوي امام (ره) بر عهده داشت و بر ارتش فرمان مي راند و سپاه را عنصري دست و پاگير تلقي مي كرد و تصور مي كرد ارتش دوره هاي كلاسيك را در سطح معمولي و پيشرفته گذرانده پس در مقايسه با سپاه كه تنها قادر به در دست گرفتن سلاح بوده و از تكنيك و تاكتيك جنگ هيچ نمي دانند ، بسيار كارآمد و مدبرانه عمل مي نمايد ، لذا جلوي حضور سپاه را در كنار ارتش به شدت مي گرفت به كندي پيش مي رفت و منجر به شكست در عملياتهايي شد كه غبار غم آن شكستها همچنان بر آن مناطق كه از جمله هويزه ، دارخوين ، سوسنگرد ، ارتفاعات الله اكبر ، دهلاويه ، خرمشهر ، آبادان ، قصر شيرين ومهران ... اند سايه افكنده است. ولي در چنين شرائطي حسن باقري بدون توجه به تاكيدات بني صدر مبني بر عدم دخالت سپاه در امور نظامي جنگ تحميلي مي كوشيد روزانه ناب ترين و تازه ترين اطلاعات كاربردي را همراه با تحليل خود از مواضع مشاهده شده و استنباطي كه از اهداف و عملكردهاي بعدي دشمن در مقابل نيروهاي ما به دست آورده بود تا آنجا كه ممكن است بر اساس واقعيات مورد مشاهده در اختيار فرماندهان ارشد سپاه قرار داده و اين اطلاعات را تا آنجاكه ممكن است طبقه بندي شده ارائه نمايد تا مسئولان مافوق ضمن اشراف به موقعيت و آرايش دشمن در مقابل نيروهاي ما در مواضع مختلف جنوب ، چشم اندازي واقع بينانه و درست از محورهاي عملياتي بعثيون داشته و در جلسات مشترك ميان ارتش و سپاه ارائه دهند. حضور مستمر در خطوط مرزي و مقدم جنگ با دشمن ممارستي نيكو و بجا براي او بود تا مشق طراحي جنگ نمايد و به فاصله كمي از ورودش به عرصه جنگ در منطقه جنوب آنچنان لياقت و شايستگي هاي منحصر به فرد و كارآمد به انضمام نبوغ نظامي در تحليل نقاط تاريك و روشن مديريت آن ، بررسي مواضع نبردهاي و نيروهاي خودي قابل تأمل و اهميت به نظر رسيد كه مديريت كلان جنگ تصميم گرفت ميدان علم و عمل جنگي را بيش از پيش بر او بگشايد و آن شد كه در دي ماه 59 تا شمار يكي از معدود فرماندهان ارشد و برجسته نظامي سپاه ارتقا يافت و در اولين اقدام رسمي پايه گذار « واحد اطلاعات ـ عمليات رزمي جنوب » گشت. تشکيل واحد اطلاعات - عمليات و تربيت کادر مجرب و آزموده شهيد باقري شخصاً خود تربيت و آموزش اين نيروها را به عهده داشت تا پس از آموزش مسئولان و عناصر جمع آوري اطلاعات در هر محور عملياتي مشخص شده و منطقه اي را زير پوشش اطلاعاتي خود قرار دهند و خط و ربطهاي نيروهاي دشمن را با يكديگر شناسايي و به سردار باقري به منظور اقدامات بعدي گزارش نمايند. و اينگونه بود كه ظرف كمتر از سه ماه اين عوامل در همه محورهاي عملياتي جنوب با اقتدار تمام مستقر شده و در حكم چشم فرماندهي عمل نمودند. سردار باقري به موازات اين اقدام فرماندهان محورهاي عملياتي را نيز متقاعد مي كرد كه وجود اين واحد در كنار فعاليتهاي رزمي آنها تا چه حد تعيين كننده و سرنوشت ساز خواهد بود. او همچنان در جلسات هر روزه كه با فرماندهان محورهاي مختلف عملياتي از جنوبي ترين تا شمالي ترين منطقه خوزستان در قرارگاه فرماندهي جنوب « گلف » داشت ، تلاش كرد انسجام و هماهنگيهاي آنها را با يكديگر و قرارگاه مركزي دائماً قوت بخشد و آنها را در يك آرايش رزمي فعال و منظم براي تصميم گيريهاي بعدي قرار دهد ، به گونه ايكه آثار اين مديريت نظامند كه نه در عملياتهاي بزرگ طريق القدس ، فتح المبين و بيت المقدس بلكه در فواصل زماني كوتاه با حجم گسترده نيروهاي مردمي و نظامي صورت گرفت از جمله شاهكارهايي بود در عرصه رزم و پيكار ما با دشمن و تأمين اسباب حيرت و شگفتي همگان آنهم در دامنه بين المللي. بي شك همه فعالان و دست اندركاران دفاع مقدس اذعان مي نمايند نقطه پرگار اين هارموني و هماهنگي كسي بجز طراح بزرگ اين عملياتهاي افتخار آفرين يعني « سردار حسن باقري » نبوده است. او پيشاهنگ عرصه هاي طاقت سوز و خطر آور جنگ بود كه از كميت ارزشها و فضيلتها به جديت و با تمام تدبير و قوا ميدان داري مي كرد و با درايت بي نظير « واحد اطلاعات ـ عمليات » را روز به روز سازماندهي بهتر و غناي بيشتر مي داد تا فعالان و مديران جنگ از آبشخوري قابل اطمينان و اعتماد ارتزاق كرده و به اقدامات خود جامه عمل بپوشانند. در جلسات هنگامي كه بناي صحبت مي گذاشت آنقدر محكم ، رسا ، بليغ و حساب شده كلمات را بخدمت نيات و اهداف خود مي گرفت كه همه را مسحور بيانات خويش مي ساخت و حاضراني كه تا آن زمان از او هيچ حضور ذهني نداشتند و فقط ظاهر ضعيف الجثه او را مي ديدند با آن ريشهاي تنك و كم پشت ، شيفته فهم و درك عميق توأم با تدبر و طمأنينه و آرامش خاطر و اعتماد بنفس او مي شدند و به گفته هايش ايمان مي آوردند ، گويي حرف و نظر او كليد گشايش گرهي است كه به خاطر آن جلسه ترتيب داده شده است. او در جلسات مهم نيز نه تنها همواره اين رويه را ملحوظ مي نمود بلكه با آنچنان قدرت بيان و استدلال محكم سخن مي راند و گزارش تحليلي خود را در خصوص موقعيت جنگ در نزد دشمن و نيروهاي خودي دقيق و منطقي و ملموس ارائه مي داد كه اين گمان پيش مي آمد كه مختصات موقعيتهاي عملياتي آنگونه كه « سردار باقري » اظهار مي دارد قابل رؤيت است و به عينه مي توان در آن لحظه نه تنها در نظر كه مقابل ديدگان نيز آورد. ديگر به آب دجله نسيم مي وزد و در سكوت منطقه فرياد مي زند ديگر به خون تمام بلم ها نشسته اند رنجيده خاك و غروب حرف مي زند ديگر كسي نماند ز گردان خط شكن بخفته اصغر قصاب ، حرفي نمي زند ديگر ز «باكري » ام نيست رد پيكري در خون نشسته دجله تلاطم نمي كند ديگر تمام شد بدر و فشار محاصره قايق بسوخته و پرستو نمي پرد. گر مرد رهی ميان خون بايد رفت وز پای فتاده سرنگون بايد رفت تو پای به راه در نه و هيچ مپرس خود راه بگويدت که چون بايد رفت

ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |


