تبليغاتX
یاران بی ادعا


یاران بی ادعا

... آ نان که صادقانه خوا ندند سرود عشق را ...

نوشته شده در ساعت 16:44 توسط بسیجی حامد و علیرضا| |

                                        بسم الله الرحمن الرحیم

 در اين لحظات آخر عمر سر تا پا گناه و پشيماني وصيت خود را مي نويسم و علم كامل دارم

 كه در اين ماموريت شهادت ، جان به پروردگار بزرگ بايد تسليم نمايم انشاالله كه

 خداوند  متعال با رحمت و بزرگواري خود گناهان بيشمار

 اين بندة خطاكار را ببخشند .

 وصيت به احسان و آسيه عزيز

            1 ) انشاالله وقتي به سني رسيديد كه توانستيد اين وصايا را درك نمائيد هر چند روز يكبار اين وصيتنامه را بخوانيد.

            2 ) شناخت كامل در حد استطاعت خود از خداوند متعال پيدا نمائيد در پي اصول اعتقادي تحقيق و مطالعه نمائيد و تفكر زياد نمائيد تا به اصول اعتقادي يقين كامل داشته باشيد .

            3 ) احكام اسلامي را (فروع دين ) با تعبد كامل و بطور دقيق و با معني بجا آوريد .

            4 ) آشنايي كامل با قرآن كريم كه عزت‌بخش شما در اين دنياي سرتا پا گناه خواهد بود داشته و در آيات آن تفكر زياد بنمائيد و با صوت خواندن قرآن را فرا گيريد .

            5 ) از راحت طلبي و بدست آوردن روزي بطور ساده دوري نمائيد . دائم بايد فردي پرتلاش و خستگي ناپذير باشيد .

            6 )‌ يقين بدانيد تنها اعمال شما كه مورد رضايت خداوند متعال قرار خواهد گرفت اعمالي است كه تحت ولايت الهي و رسولش و امامش باشد بنابراين در هر زمان و هر موقعيت همت به اعمالي بگماريد كه مورد تائيد رهبري و امامت باشد .

            7 ) به كسب علم و آگاهي و شناخت در تاريخ اسلام و تاريخ انقلاب اسلامي اهميت زياد قائل شويد .

            8 ) قدر اين انقلاب اسلامي را بدانيد و مدام در جهت تحكيم مباني جمهوري اسلامي كوشا باشيد و زندگي خودرا صرف تحكيم پايه هاي اين جمهوري قرار دهيد .

            9 ) به اخلاقيات اسلام اهميت زياد قائل شده و آن را كسب و عمل نمائيد .    

            10 ) در جماعات و مراسم به خصوص نماز جمعه ، دعاي كميل و توسل ومجالس بزرگداشت شهداء مرتب شركت نمائيد .

            11 ) رساله امام را دقيق خوانده و مو به مو عمل نمائيد .

            12 ) حق مادرتان را نگهداريد و قدرش را بدانيد و احترام و احسان به مادرتان را به عنوان تكليف دانسته و خود را عصاي دست ايشان نمائيد .

            13 ) در زندگيتان همواره آزاده باشيد و هيچ چيز غير از خدا و آنچه غیر خدائي است دل نبنديد و بدانيد كه دنيا زودگذر و فاني است ، فريب زرق و برق دنيا را نخوريد .

            14 ) برحذر باشيد از وسوسه هاي نفس و مدام به ياد خدا باشيد تا از شر نفس و شيطان در امان باشيد .

وصيّت به فاطمه :

            1 ) مي دانم در حق شما مدام ظلم كرده ام و وظيفه ام را بجا نياورده ام ولي يقين بدان كه خود را بنده اي قاصر و كم كاري ميدانم و اميد دارم كه حلالم نمائيد .

            2 ) احسان و آسيه امانتهايي هستند در دست تو و مدام در تربيت اسلامي آنها بايد همت گماريد و توجيه و كنترل مواردي كه به آنها وصيت نموده‌ام به عهده شماست .

         3 ) از كوچكي آنها را با قرآن آشنا كرده و به كلاس قرائت قرآن برويد .

         4 )از كوچكي آنها را در مجالس و مجامع خصوصا نماز جمعه ، دعاي كميل و يادبود شهداء شركت بدهيد .

         5 ) درآمد يا پولي نداشته و ندارم كه مهريه تان را بدهم انشا ا... كه حلال خواهيد كرد .

            6 ) مقداري به مهدي مقروضم به شكلي كه برايتان مقدور باشد پرداخت نمائيد منتهي فشار مادي بيش از حد به خودتان در اين مورد وارد نكنيد .

            7 ) انشاءالله كه شما و عموم فاميل در يادبود من به ياد شهداي كربلا و امام حسين گريه و عزاداري نمائيد و مرتب بياد بياوريد كه هستي دهنده اوست و بايد شكر به مصلحت الهي گفت.

            متاسفانه به علت نبودن وقت نتوانستم وصيتم را تمام نمايم از عموم آشنايان و فاميل حلاليت مي‌خواهم انشاءالله همه خدمتگزار اسلام خواهند بود .

                                                                                   حميد باكري

 

 موسسه حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس لشگر31 مکانیزه عاشورا

 

نوشته شده در ساعت 12:35 توسط بسیجی حامد و علیرضا| |

بسم رب المجاهدين فی سبيل الله

قلب جبهه‌هاي غرب و جنوب از ابتدا در حضور عاشقانه او مي‌تپيد و جبهه مجذوب تكاپوي خالصانه‌اش، برگي زرين از آغاز تا انتها را نقش داد.

مسووليت شهيد

تاريخ عمليات

نام عمليات

 

فرماندهي محور

05 /07/1360    ثامن الائمه

1

فرماندهي محور

08 /09/1360    طريق القدس

2

فرماندهي تيپ امام حسين (ع)

02 /01/1361    فتح المبین

3

فرماندهي تيپ امام حسين (ع)

10 /02/1361    بیت المقدس

4

معاونت عمليات سپاه سوم

23 /04/1361    رمضان

5

معاونت عمليات سپاه سوم

10 /08/1361    محرم

6

معاونت عمليات سپاه سوم

17 /11/1361    والفجر مقدماتی

7

معاونت عمليات سپاه سوم

21 /01/1362    والفجر 1

8

فرمانده لشگر امام حسين (ع)

29/04/1362    والفجر 2

9

فرمانده لشگر امام حسين (ع)

07/05/1362    والفجر 3

10

فرمانده لشگر امام حسين (ع)

27/07/1362    والفجر 4

11

فرمانده لشگر امام حسين (ع)

03/12/1362    خیبر

12

فرمانده لشگر امام حسين (ع)

19/12/1363    بدر

13

فرمانده لشگر امام حسين (ع)

20/11/1364    والفجر 8

14

فرمانده لشگر امام حسين (ع)

03/10/1365    کربلای 4

15

فرمانده لشگر امام حسين (ع)

19 /10/1365    کربلای 5

16

   

 

بسم رب الصديقين

وصیت نامه شهید حسین خرازی

خطاب به فرماندهان و رزمندگان اسلام:
- ما لشگر امام حسينيم، حسين وار هم بايد بجنگيم، اگر بخواهيم قبر شش گوشه امام حسين (ع) را در آغوش بگيريم كلامي‌ و دعايي جز اين نبايد داشته باشيم: «اللهم اجعل محياي محيا محمد و آل محمد و مماتي ممات محمد و آل محمد.»
- اگر در پيروزي‌ها خودمان را دخيل بدانيم اين حجاب است براي ما، اين شايد انكار خداست.
- اگر براي خدا جنگ مي‌كنيد احتياج ندارد به من و ديگري گزارش كنيد. گزارش را نگه داريد براي قيامت. اگر كار براي خداست گفتنش براي چه؟
- در مشكلات است كه انسانها آزمايش مي‌شوند. صبر پيشه كنيد كه دنيا فاني است و ما معتقد به معاد هستيم.
- هر چه كه مي‌كشيم و هر چه كه بر سرمان مي‌آيد از نافرماني خداست و همه ريشه در عدم رعايت حلال و حرام خدا دارد.
- سهل‌انگاري و سستي در اعمال عبادي تاثير نامطلوبي در پيروزي‌ها دارد.
- همه ما مكلفيم و وظيفه داريم با وجود همه نارسايي‌ها بنا به فرمان رهبري، جنگ را به همين شدت و با منتهاي قدرت ادامه بدهيم زيرا ما بنا بر احساس وظيفه شرعي مي‌جنگيم نه به قصد پيروزي تنها.
- مطبوعات ما جنگ را درشت مي‌نويسد، درست نمي‌نويسد.
- مسأله من تنها جنگ است و در همانجا هم مسأله من حل مي‌شود.
- همواره سعي‌مان اين باشد كه خاطره شهدا را در ذهنمان زنده نگه داريم و شهدا را به عنوان يك الگو در نظر داشته باشيم كه شهدا راهشان راه انبياست و پاسداران واقعي هستند كه در اين راه شهيد شدند.
- من علاقمندم كه با بي‌آلايشي تمام، هميشه در ميان بسيجي‌ها باشم و به درد دل آنها برسم.
وصيتنامه اول:
... از مردم مي‌خواهم كه پشتيبان ولايت فقيه باشند، راه شهداي ما راه حق است، اول مي‌خواهم كه آنها مرا بخشيده و شفاعت مرا در روز جزا كنند و از خدا مي‌خواهم كه ادامه‌دهنده راه آنها باشم. آنهايي كه با بودنشان و زندگي‌شان به ما درس ايثار دادند. با جهادشان درس مقاومت و با رفتنشان درس عشق به ما آموختند. از مسئولين عزيز و مردم حزب‌الهي مي‌خواهم كه در مقابل آن افرادي كه نتوانستند از طريق عقيده، مردم را از انقلاب دور و منحرف كنند و الان در كشور دست به مبارزه ديگري از طريق اشاعه فساد و فحشا و بي‌حجابي زده‌اند در مقابل آنها ايستادگي كنيد و با جديت هر چه تمامتر جلو اين فسادها را بگيريد.
وصيت نامه دوم :
استغفرالله، خدايا امان از تاريكي و تنگي و فشار قبر و سوال نكير و منكر در روز محشر و قيامت، به فريادم برس. خدايا دلشكسته و مضطرم، صاحب پيروزي و موفقيت تو را مي‌دانم و بس. و بر تو توكل دارم. خدايا تا زمان عمليات، فاصله زيادي نيست، خدايا به قول امام خميني [ره] تو فرمانده كل قوا هستي، خودت رزمندگان را پيروز گردان، شر مدام كافر را از سر مسلمين بكن. خدايا! از مال دنيا چيزي جز بدهكاري و گناه ندارم. خدايا! تو خود توبه مرا قبول كن و از فيض عظماي شهادت نصيب و بهره‌مندم ساز و از تو طلب مغفرت و عفو دارم ... مي‌دانم در امر بيت المال امانتدار خوبي نبودم و ممكن است زياده‌روي كرده باشم، خلاصه برايم رد مظالم كنيد و آمرزش بخواهيد.
والسلام
حسين خرازي - 1/10/1365

 

منبع:كتاب سيماي سرداران شهيد

نوشته شده در ساعت 9:30 توسط بسیجی حامد و علیرضا| |

                                                     الله اكبر

اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهد ان علياً ولي الله

خداوندا فقط مي‌خواهم شهيد شوم شهيد در راه تو، خدايا مرا بپذير و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا روزي شهادت مي‌خواهم كه از همه چيز خبري هست الا شهادت، ولي خداوندا تو صاحب همه چيز و همه كس هستي و قادر توانايي، اي خداوند كريم و رحيم و بخشنده، تو كرمي كن، لطفي بفرما، مرا شهيد راه خودت قرار ده. با تمام وجود درك كردم عشق واقعي تويي و عشق شهادت بهترين راه براي دست يافتن به اين عشق.

نمي‌دانم چه بايد كرد، فقط مي‌دانم زندگي در اين دنيا بسيار سخت مي‌باشد. واقعاً جايي براي خودم نمي‌يابم هر موقع آماده مي‌شوم چند كلمه‌اي بنويسم، آنقدر حرف دارم كه نمي‌دانم كدام را بنويسم، از درد دنيا، از دوري شهدا، از سختي زندگي دنيايي، از درد دست خالي بودن براي فرداي آن دنيا، هزاران هزار حرف ديگر، كه در يك كلام، اگر نبود اميد به حضرت حق، واقعاً چه بايد مي‌كرديم. اگر سخت است، خدا را داريم اگر در سپاه هستيم، خدا را داريم اگر درد دوري از شهداي عزيز را داريم، خدا داريم. اي خداي شهدا، اي خداي حسين، اي خداي فاطمة زهرا(س)، بندگي خود را عطا بفرما و در راه خودت شهيدم كن، اي خدا يا رب العالمين.

راستي چه بگويم، سينه‌ام از دوري دوستان سفر كرده از درد ديگر تحمل ندارد. خداوندا تو كمك كن. چه كنم فقط و فقط به اميد و لطف حضرت تو اميدوار هستم. خداوندا خود مي‌دانم بد بودم و چه كردم كه از كاروان دوستان شهيدم عقب مانده‌ام و دوران سخت را بايد تحمل كنم. اي خداي كريم، اي خداي عزيز و اي رحيم و كريم، تو كمك كن به جمع دوستان شهيدم بپيوندم.

گرچه بدم ولي خدا تو رحم كن و كمك كن. بدي مرا مي‌بيني، دوست دارم بنده باشم، بندگي‌ام را ببين. اي خداي بزرگ، رب من، اگر بدم و اگر خطا مي‌كنم، از روي سركشي نيست. بلكه از روي ناداني مي‌باشد. خداوندا من بسيار در سختي هستم، چون هر چه فكر مي‌كنم، مي‌بينم چه چيز خوب و چه رحمت بزرگي از دست دادم. ولي خداي كريم، باز اميد به لطف و بزرگي تو دارم. خداوندا تو توانايي. اي حضرت حق، خودت دستم را بگير، نجاتم بده از دوري شهدا، كار خوب نكردن، بندة خوب نبود،... ديگر...

حضرت حق، اميد تو اگر نبود پس چه؟ آيا من هم در آن صف بودم. ولي چه روزهاي خوشي بود وقتي به عكس نگاه مي‌كنم. از درد سختي كه تمام وجودم را مي‌گيرد ديگر تحمل ديدن را ندارم. دوران لطف بي‌منتهاي حضرت حق، واي من بودم نفهميدم، واي من هستم كه بايد سختي دوران را طي كنم. الله اكبر خداوندا خودت كمك كن خداوندا تو را به خون شهداي عزيز و همة بندگان خوبت قسم مي‌دهم، شهادت را در همين دوران نصيب بفرماييد و توفيق‌ام بده هر چه زودتر به دوستان شهيدم برسم، انشاء الله تعالي.

منزل ظهر جمعه 6/4/82

 

 

سردار شهید حاج احمد کاظمی

نوشته شده در ساعت 18:24 توسط بسیجی حامد و علیرضا| |

 

قصه عشق را بايد با غروب بود تا دانست و با هواي ابري پاييزان

و با مرغي كه به ناچار پشت ميله هاي بي احساس قفس نغمه سرايي مي كند.

ماجراي غم انگيز ما را در محفل شمع و پروانه بايستي شنيد

 و با لبخندهايي پيوند خورده با اشك و در آه سوزان شنهاي داغ ديده ...

باز دلم هواي شلمچه كرده است . باز از فرسنگها راه بوي عطر خاكريزهايش مستم مي كند .

باور كنيد خودم هم ديگر خسته شده ام . همين كه مي آيم نفسي بگيرم و با شهر بسازم ،

 همين كه مي آيم آرام آرام با زندگي روزمره دست اخوت دهم ، نمي دانم

 چه مي شود كه درست هنگام هنگامه ، آنجا كه مي روم تا فتحي ديگر در بودنم را رقم بزنم ،

 به سراغم مي آيند . خدايا چاره اي ... درماني ... راهي ...

خودم هم خوب مي دانم كه يك بيابان و چند خاكريز و يك غروب نمي تواند

 اينچنين هستي ام را به بازي بگيرد . كه بيابان بسيار است

و خاكريز مشتي خاك و غروب كالايي كه همه جا يافت مي شود ... آري !

آري ! آنچه عنان وجودم را در كف دارد ، ارواح بلندي است كه از مشتي خاك ،

شلمچه ساخته اند .

 قربان آن ستوني كه نيمه هاي شب پيچ و خم خاكريزها

را به آرامش حركت ابرها طي مي كرد .

قربان آن اشكي كه در پرتو منورهاي عشق با لبخند ، عقد اخوت مي خواند .

 قربان آن انگشتي كه وقتي برماشه بوسه مي زد ، تمام كائنات بر آن بوسه مي زدند .

قربان آن نمازي كه در سنگر شروع مي شد و در بهشت به اتمام مي رسيد .

 اي مردم ! به حرم پاك امام قسم ، وقتي « بخشي » در كنج خاكريزي آرام گرفته بود ،

 تا ساعتها نمي دانستم كه خواب است يا شهيد گشته ، وقتي مي گويم بخشي ،

شما قلم برداريد و هر آنچه از خوبي مي دانيد بنويسيد ،

آنگاه چهره معصومش بر صفحه ظاهر مي شود .

اي شهيدان ! گمان مي كرديم گذشت زمان ،

هواي سرزمين پاكتان را از ذهنمان خواهد زدود .

 اما داغ فراق شما روز به روز بيشتر آبمان مي كند .

اي مردم ! وقتي « برقه اي » تير خورد ،

تا لحظه آخر مي خنديد .. به خدا قسم مي خنديد . . من با همين چشمانم ديدم .

وقتي مي گويم « برقه اي » ، شما پاكي را يك روح فرض كنيد

و كالبدي به نام سيد رضي الدين برقه اي را برايش بپوشانيد .

اي مسلمانان ! به خداوندي خدا قسم « لطيفيان »

در آخرين كلماتش با بچه ها شوخي مي كرد .

 برويد از شلمچه بپرسيد و وقتي مي گويم لطيفيان ،

شما جديت و مردانگي را بگيريد و برايش اندام بسازيد .

اي شهيدان! هنوز هم كه هنوز است ، هر آب خنكي كه مي نوشيم ،

 به ياد لبهاي خشكيده تان در شلمچه ، اشك مي ريزيم. هنوز هم كه هنوز است ،

هر وقت غذا مي خوريم پيش از آن با خاطره هاي شيرين شما دعاي سفره مي خوانيم .

هنوز هم كه هنوز است تنها افتخارمان اين است كه روزي با شما بوديم .

خوشحالم كه هنوز با كساني رفت و آمد دارم كه چون خودم داغ ديده و تنهايند .

خوشحالم كه هنوز وقتي غروب مي شود ، هر جا كه باشم مرغ خيالم پر مي گيرد

 و بر بام احساس مي نشيند و به ياد سنگرهاي خون آلود براي دلم نغمه سرايي مي كند .

اي مردم ! ما همه خواهيم رفت . شما مي مانيد و راه ...

تو را به جان امام نگذاريد ياد امام و جبهه ها از دلها زدوده شود ... 

نوشته شده در ساعت 16:19 توسط بسیجی حامد و علیرضا| |

 سیدالشهداء

 

سلام بر عشق ، سلام بر همدم و همراز عشق يعني شهيد و شهادت.

 اگر تنهايي حسين (ع) در كربلا ، سوز و ناله هاي علي در چاههاي كوفه ،

مسمار خونين و چادر خاكي مادر در كوچه هاي مدينه و مشك خالي عباس

و جگرهاي آتش گرفته حسن و مصيبتهاي زينب و ام كلثوم در صحراي كربلا نبود ،

مگر شهادت معنا و اعتباري به خود مي گرفت ؟ ...

سلام بر عشق ، سلام بر همدم و همراز عشق يعني تركش ها و سرها ،

گردن ها و شمشيرها ، پيكر ها و تانك ها ، جانها و گلوله ها ...

سلام بر عشق ، سلام بر همدم و همراز عشق يعني علي و فاطمه .

 

نوشته شده در ساعت 16:16 توسط بسیجی حامد و علیرضا| |

ای شیهدان ما بعد از شما هیچ نکردیم

آن ندای یاحسین ( ع ) که ما را به کربلا نزدیک و نزدیکتر می کرد

دیگر بگوش نمی رسد .

یادتان هست که گفتید سرخی خونمان را به سیاهی چادرتان به امانت می دهیم .

ما امانت دار خوبی نبودیم و خونتان را فرش راه رهگذاران کردیم .

یادتان هست هنگامی که گفتید :

رفتیم تا آسمانی شویم و شما بمانید و بگویید که بر یاران خمینی ( ره ) چه گذشت ؟

نوشته شده در ساعت 13:34 توسط بسیجی حامد و علیرضا| |

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و درود بر پیغمبرو امام علی و ائمة معصومین و بر امام امّت  رهبر و راهبر و الگوی تقوای مبارزه شجاعت،شهامت،قاطعیّت اسلامیّت و شرعیّت و استعانت از خداوند متعال و پروردگار عالم در جهت مقلّد بودن به چنین رهبر با عظمت.

اینجانب یوسف ضیاء سرابی پاسدار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی چند جمله ای در قالب وصیّت نامه به خدمتتان عرضه می کنم امید است که انشاءالله همة بنده گان خدا فی سبیل الله گردند.پیرو حق و حقیقت و الگویی از انسانیت گردند.

آری برادران و خواهران من:

من کوچکتر از آن هستم که بتوانم مطالبی عرضه بکنم ولی خوب،می بخشید چون یک وظیفه برای خود می دانستم ناچار بایستی می نوشتم .

سلام بر مادر و پدرم و خواهر و برادرم،درود خداوند بر شما باد که بعد از شهادت من همچون دیوار محکم بنیان المرصوص باشید و دشمنان را ذلیل و با اعمال خود آمریکا و شوروی مأیوس گردد و اسلام و مسلمانان مباهات کنند من به شما خیلی اذیّت کردم به گردن من حق پدر و مادری دارید نتوانستم در مدّت زندگی خدمتی لایق برای شما انجام دهم مرا ببخشید بنده گناهکار درگاه احدیّت هستم امیدوارم با دعاهای شما خداوند مرا ببخشدو قول می دهم اگر خداوند مرا جزء شهدای فی سبیل الله بحساب بیاورد و اگر لیاقت داشتم شما را شفیع واقع شوم ولی به شرطی که دائماً تبلیغ اسلام کنید.

برادر و خواهرم کارهائی که در رابطه نزدیکی اینها به قرآن باشد بکنید و یک دم از این کارتان غافل نباشید که اسلام به وجود فرد به فرد مجاهد نیاز شدید دارد و همچون در جهت بر پا ماندن اسلام و گستردن عدل عدالت خداوندی در جهان کفر و نفاق دنیوی نیاز به خون من و تو و دیگران و آیندگان دارد بنده به همة آشنایان سلام دارم و تقاضایم این است از امام زمان منجی عالم بشریت و نائب بر حق آن حضرت دست بردار نباشید که راه صحیح جز همین نیست از سپاه بازوی ولایت فقیه دست نکشید و در صورتی که شرایط مساعد داشته باشید به عضویت این ارگان جهانی،ارگانی که پرچمدار این انقلاب می باشد در آئید که خوشبختی شما در همین می باشد.

به جبهه های نبرد حق علیه باطل رو آورید و از نعمتهای سرشار خداوندی در دانشگاه کربلا بهره مند شوید و تنها تخصص در این دانشگاه دارای قبول درگاه الهی می باشد مسجدها را قوی و مراکز کارها عمده بسازید امام عزیزمان به این امر مهم تأکید دارند.از محصّلین تقاضای عاجزانه دارم درس بخوانید و ایران اسلامی را که فردا می خواهدمرکزیتی برای کشورهای اسلامی و انقلابات ضد کفر باشد قوی کنید که نیاز به کافران شیاطین جهانی نداشته باشیم.در آخر بنده که مدتی درآموزش سپاه کار می کردم و اتفاقاً به این واحد سپاه علاقه داشتم کسانی که می توانند در این واحد خدمت بکنند خود را به این واحد معرفی کنند و از کلیه برادرانی که در این واحد خدمت می کنند خداوند متعال خود اجر جزیل عطا بفرماید.

امیدوارم انشاءالله همیشــه موفق باشید ولی برادران کارتان خیلی حسّاس است یک واحـدی بنیادی و اساسی و ریشه ای در سپاه می باشد خیلی در این امر دقت کنید آیندة سپاه بسته به نحوه و میزان عملکرد شما دارد از برادران مسئول در سپاه تقاضا دارم بیش از این به واحد،سرمایه و مایه بگذارند و امیدوارم که مرحوم سید رفیع رفیعی یک الگوی کوچکی در آن واحد بسته،بوده باشد.

برادران پاسدار را به آموزشهای عقیدتی و نوین نظامی بهره مند سازید که جنگهای بزرگی در پیش رو داریم در ضمن من30روز روزه دارم بعلّت اینکه در مأموریت بودم نتوانستم جبران کنم که امیدوارم انشاءالله پدرم زحمت را تقبّل نماید تا در آن دنیا رو سفید باشم نکته مهم این است که پدر و مادر و برادران و خواهرانم بعد از من ناراحت نباشید و از خون من در جهت اسلام تبلیغ کنید که من برای اسلام بنا به امر امام کبیرمان آمدم که خدمتی بکنم و از دانشگاه آزاد اسلامی درس آموخته باشم چقدر من در انتظار ماندم تا روزی رسید و به آرزوی دیرینه ام رسیدم خداوند انشاءالله همگان را به آرزوی خود برساند.

درود بر حضرت ولی عصر(عج)و رزمندگان اسلام و رحمت خدا وند بر فارغ التحصیلان این دانشگاه که مدرک فوق لیسانس،مدرک دکترا،نه کم است،کلمه استوار نمی توانم بیابم بجز اینکه مدرک شهادت را گرفتند و ما ها را به این راه کشاندند و استوار و مقاوم کردند.

خداوندا رزمندگان را پیروز بگردان و به آرزویشان برسان.

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی،حتی

                                      کنار مهدی خمینی را نگه دار

           موسسه حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس لشگر31 مکانیزه عاشورا

 

نوشته شده در ساعت 13:5 توسط بسیجی حامد و علیرضا| |


Design By : Night Skin